راوی سرخس

رخدادهای سرخس

خاطراتی از نگهبانی باغ پسته کچولی

بنام مظهر زیباییها

درخت یكی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است.

درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه مردم و صفا و پاكی طبیعت می باشد

اهمیت درخت و درختكاری همین بس كه در روایتی معتبر از یكی معصومین (ع  

منقول است كه: «حتی اگر دیدید قیامت بر پا شد و شما مشغول كاشتن درختی بودید، ازاین عمل نیك خود دست برندارید

خدا را شاکرم که عمری باقی ماند و فرصتی داد تا دست به قلم برده و خاطراتی را به نگارش درآورم ,

آنچه مسلم است جدای از اینکه نهادی چون آستانقدس که امروز با چه مسائل حاشیه ای درگیر است در گذشته به عنوان نهادی ارزشی در خدمت توسعه و آبادانی پیش از بیش اتمام داشته که نمونه آن خدمات و کارهای برزگی است که در دهه های گذشته در سرخس انجام داده است که نمونه بارز آن خدمات ارزشمندی که مرحوم سرهنگ تژده انجام داده بود که تا تاریخ سرخس است از وی به افتخار و بزرگی و نام نیک مانده و خواهد ماند وهمچنین شخصی چون مرحوم توکلی که طرح و نقش های بسیار خوبی برای آیندگان در نظر داشته بود که با مخالفت بعضی از اهالی تنگ نظر مواجه شده بود که هم اکنون هم مکانهای که برای فضا سبز و پارک و میدان برای روستای کچولی در نظر گرفته بود مورد توجه دهیاران و بخشداران قرار گرفته است و اما

بنده حقیر را توفیقی بود که در سال 60 تا 63 در زمان مسئولیت مرحوم مغفور اسپهبدی که درود خدا بر او باد , به همت آقایان مرحوم قاسمی وآقای  دانایی در سن نوجوانی حدود 15 سال که داشتم در ایام تعطیلات که بیکار بودم نگهبان باغ پسته کچولی بودم با وسعت البته کمتر از امروز  بدون اینکه درب و دیواری ( دیوار یک متری سمت روستا) داشته باشد , روزها با یک دوچرخه کوچکی که داشتم از شمال و جنوب و مشرق گشت می زدم ودر حاشیه جاده اصلی یک درختی نربزرگ بود که مقداری خاشاک روی آن انداخته بودم و نظارگر رفت و آمدهای مردم بود م و الحمداله تجاوز به باغ بسیار کم بود و یکروز در عین ظهر دیدم که چند نفری ازگوشه  نزدیک روستا وارد باغ شدم آنروز موتور سیکلت داشتم به سرعت رفتم دیدم یک مامور نظامی است با دونفر داخل باغ شده اند و شروع به کندن پسته و مشغول خوردن هستند , خدمتشان رفتم و گفتم به چه مجوزی داخل باغ شده اید که رئیشان  که فرمانده پاسگاه بود گفت که می خواهیم امتحان کنیم ببینیم پسته ها رسید ه یا خیر , در جواب گفتم مگر شما را جهت امتحان فرستاده اند که مجدد  گفت آمدیم متهم را بگیریم , گفتم مگر متهم توی باغ است , که بشدت ناراحت شد و بنده را هول داد , گفتم پوسته های پسته های که خوردید بگذارید باشد تا بروم باغبان را بیاورم ببیند , سریع رفتم آقای دانایی را آوردم و جلوتر از او خودم آمدم که به محض رسیدن از بنده پرسید که نام گفتم فلانی  پسر فلانی , گفت جنابعالی باعث و بانی فرار متهم شدید و با او همدست هستی و پدرت را در می آورم , که با آمدن آقای دانایی مسئله ختم شد و متهمی هم که قصد گرفتنش را داشتند با ماشین از مقابل اینها رفته بود .بعدها فهمیدم که سرجوخه ناظمی نام داشت  

خاطره ای دیگر که یکروز صبح دیدم که ماشین از ورودی باغ به سمت چاه عمیق وارد باغ شد , آنروز هم موتور داشتم سریع خودم را رساندم دیدم دو نفر نزدیک چاه عمیق وارد باغ شدم نزدیک یک درختی رفتند و هشدار دادم که آقای محترم ورود به باغ ممنوع است هر دو نفر برگشتند و آمدند عقب روی تل خاکی ایستادند و فرمودند که شما چکاره ای گفتم , نگهبان , فرمود که آقایان قاسمی و دانایی کجایند , گفتم منزلشان , فرمودند سلام شان برسانید و بگویید اسپهبدی آمدند , گفتم چشم , البته ناگفته نماند که بعدا با آقای دانایی از عملکرد بنده بسیار تشکر و قدر دانی کرده بود ,

بنده به چند سالی که درآنجا بودم خاطراتی زیادی تری دارم اما همینقدر بسنده می کنم ,

اما باغ کچولی در واقع اسما بنام آستانقدس است اما رسما منافعش متعلق به مردم کچولی است , این مردم کچولی و آیندگان هستند که از لطافت و زیبایی اش بهره می برند و چه خوب است همچون فرزندانشان در حفظ و نگهداریش تلاش کنند وحیف شد که اطرافش دیوار کشیدند کاش از فنس استفاده می کردند

باید گفت که چه بسیار مدیرانی آمدند و رفتند بعضی نام نیک و بعضی لعنت و نفرین

خدا نگهدار مهندس جوان آقای قاسمی باشد یک روز با او تماس گرفتم و پیشنهاد دادم که بعد از جمع آوری محصول اجازه بدهند که گاو های روستا از علوفه باغ استفاده کنند در جواب فرمود آقای رضایی شما چرا این حرف را میزنی گفتم مگر چه مشکلی دارد گفت جوانه امثال , محصول سال آینده است و اگر حیوانی وارد بشود آسیب می بیند و ازاو تشکر کردم

در زمان آقای رفیعی با خبر شدم که گله ای را تو باغ برده اند هرچه تماس گرفتم آقایان  جواب نداند و یک آقای بود بعنوان مهندس در مجموعه که فرمود من تشخیص می دهم که مشکلی ندارد , سریعا نامه به آستانقدس مشهد نوشتم نامه آمد بود سرخس بنده را احضار کردند , بازهم همان آقا گفت که مشکلی ندارد , متاسفانه ورود دامها ادامه داشت تا زمستان , که یک شب وقتی هوا سرد می شود گوسفندان به درخت ها می پیچند و مقدار زیادی از درختها را پوست می کنند که صبح وقتی متوجه می شوند گزارش می کنند و گله را از باغ بیرون می کنند , ناگفته نماند که گله هم مال یکی از آشنایان بنده بود و حتی تعدادی گوسفند از خود بنده هم همراه داشت که از بنده گلمند بود و گفتم گله برای من به اندازه یک درخت ارزش ندارد

بله کسانی آمدند افتخارآفریند  و آبادانی کردند درخت کاشتند و کسانی هم آمدند درختان را نابود کردند , مراتع را تخریب کردند , بلاخره هر کسی به نوعی و هدفی و مرحوم اسپهبدی هم خدمات در خور توجه انجام داده که نمونه آن نهر انقلاب است که به همت ایشان ساخته شد و بعنوان اثری ماندگار از ایشان باقی مانده است

خداوند به آنان که خدمت کرده اند و درقید حیات نیستند رحمت و غفران الهی و آنهایی که در قید حیات هستند توفیق الهی و آنهایی هم که خیانت کردند هدایت الهی شامل بگردان

با تشکر

نصراله رضایی

2/2/97

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 10:38  توسط نصرالله رضائی  |